تبليغاتX
ندا سبزبودورفت،ازماآزادی می خواست

ندا سبزبودورفت،ازماآزادی می خواست


ندا سبزبودورفت،ازماآزادی می خواست ومی خواهد."موج سبز"


چشمانت را باز کن سهراب! مادر به عکس تو زل زده است.

شنبه دیگر بی طاقت شده است. به دادگاه انقلاب می رود. به یکی از کارمندان دفتر شعبه مربوطه می گوید که پسرش زنگ نزده. دوباره پرس و جو شروع می شود. معاون شعبه می اید و می گوید دفتر دادستانی از خود ما استعلام کرد ما به او گفتم که پسرت در اوین است. به خودت هم گفته بودیم. چرا شلوغش می کنی. پروین می گوید: به من نگفتید. مسئول دفتر شعبه می گوید نشون به او نشونی که تو راهرو ایستاده بودی. پروین می گوید خوب پس حتما من نفهمیدم. مسئول می گوید: برو خانه استراحت کن. بچه ات تو اوین خوش و خرم است و تو داره اینجا خودت را عذاب می دهی.

دوباره روز از نو روزی از نو. روز یکشنبه قبل از تولد حضرت علی پروین به دادستانی نامه می نویسد: دادستان محترم کل تهران تقاضا دارم به خاطر تولد امام علی به بچه من اجازه دهید که با ما تماس تلفنی بگیرد. خبری نمی شود.

شنبه 20 تیرماه برای چند دهمین بار می روند دادگاه انقلاب. مسئولان شعبه به کل منکر می شوند. حرفشان این است: اسم سهراب تو لیست آنها نیست. بروید آگاهی شاپور. آگاهی شاپور ؟ یکبار که رفتیم و عکس ها را دیدیم. دوباره بروید.

پروین می رود، اداره تشخیص هویت. این بار آلبوم قطورتر است. مجهول الهویه های 25 تا 30 سال. اما سهراب که 19 ساله است. چه زود بزرگ شدی سهراب. در این 25 روزی که که مادرت دربدر دنبالت بود چند سال بزرگ شدی؟ پزشک قانونی تشخیص داده است که در 19 سالگی در آلبوم 25 ساله ها بگذارندت، چون در 25 خرداد تیر خورده بودی. چشمانت را باز کن سهراب! مادر به عکس تو زل زده است.

سهراب گفت تاشقایق هست زندگی بایدکرد.سهرابمان راهم کشتند.دیگر چشمان مادرش نمی بیند شقایقهای دلش رو.قلب من شکست.کنکور قبول شد اما اونم ماروتنها گذاشت مثل ندا...سهراب اعرابی اگرتورفتی روح ما هم رفته اما جسممون داره می جنگه تاروحتو بیاره اینجا.آزادی.بغضم نمی ذاره دیگه بنویسم.

نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: جمعه بیست و ششم تیر 1388 ׀ موضوع: اوکه دوستش داشتم ׀

سلام آزادی
ازآخرین مطلبم مدتی میگذره.دلیل عجیبی داره که نگم بهتره.رفقا نمازجمعه روحال کردید...احمدی نبودرفته بودمشهد واسه انتخاب مشاوراش آخه می دونیدهواتهران آلودست مشاورها نیستند!تحمل کنیم من هرپنجشنبه بیرون هستم هنوزهدف همونه...آزادی.شدتش هم بیشترشده.ازامام جمعه شدن آقای رفسنجانی هم معلومه!هنوزوهنوز دوستتان دارم بیشترازخودم به اندازه ی آزادی.

نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: جمعه بیست و ششم تیر 1388 ׀ موضوع: آزادی ׀

سپیده ی آزادی...

سپیده ی آزادی

رضا شمس

یاران این وطن هرگز وطن نشود
تا که آزادی در آن مستقر نشود
صد سال گذشت ز آغاز پیکار آزادی
لیکن وطن اسیر دد و دیو نشود...
هر گوشه ی این خاک نشانی ز خون
دارد بسی به سینه و لیک، مقهور نشود
از قطره قطره ی خون جوانان وطن
رویید لاله زار و بهار زنجیر نشود
بر خاک افتند بسی در صحنه ی نبرد
تا پرچم شرف هرگز فتاده نشود
قلب تپنده ی آزادی کنون بنگر
گر شرحه شرحه است حاشا، خاموش نشود
یاد یلان ، آن گردان پر فروغ و دشمن شکن
تا این وطن بجاست هرگز فراموش نشود
هر گوشه ی گیتی که بنگری رزمی گران بپاست
تا محو شیخکان دون این رزم ، پایان نشود
دل داده به راه آزادی ، آموخته رسم وفا
شیر ژیان از عو عو سگان هراسان نشود
اندر میان سندان ارتجاع و پتک استعمار
فولاد گشته عزمتان و هرگز شکسته نشود
آرش کشید کمان و رها شد تیر او
این تیر در ره است و یقینا هدر نشود
جزم است عزم مام وطن در آخرین نبرد
دشمن گریزد و لرزد از این پریشانتر نشود
فردا دمد سپیده ی آزادی همچو مهر
گردن فراز و شاد ، خورشید پنهان نشود.
نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ׀ موضوع: آزادی ׀

جنگ قلم

سلام!دوستان سبز ازتون تقاضامی کنم به قسمت نظرات برویدونام وبلاگ یاوبسایت خودتون رو برام بنویسید.می خوایم درآینده ای نزدیک جنگ قلم راه بیندازیم که خیلی ازفریاددرخیابان هم موثرترهست.باتشکر

نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ׀ موضوع: انتصابات دهم ׀

بیانیه ی میرحسین موسوی،شمارابه خداکامل بخوانید...
بیانیه ی میرحسین موسوی،شمارابه خداکامل بخوانیدگزیده ی بهترین بخشهای آن را قراردادم.

همان‌گونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید.


از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاس? آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم.


احمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم.

خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند، ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.

به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

مردم!


ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. 

تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است.

به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.

در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.


گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:

- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی

- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند

- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات

- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها

- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل

- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر

- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور

- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور

- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.

  میر حسین موسوی

  10/4/88
نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: شنبه سیزدهم تیر 1388 ׀ موضوع: انتصابات دهم ׀

یادش بخیرروزانتخابات...
ازاینکه یکمی دیرمطلب گذاشتم معذرت میخوام.امروزدلم گرفت یادجمعه افتادم روزانتخابات همه سبزبودیم ومنتظر،منتظرجشن پیروزی دلهامون،عاشقانه به فردانگاه میکردیم،توخیابون قدم میزدیم باپرچم سبز دونه دونه ماشینهایی که عکس میرحسینمون روزده بودن وتیک سبزروشون بودمیومدن می رفتن.اما فرداش بهت،ترس،تعجب،گریه،فریادوحالابادلای پرازبغض چشمای خسته منتظرچیزی که نمی دونیم چیه...به یاد10روزآزدی به عشق طرح اثرانگشتمون که فکرمیکردیم فردابه همه نشونش میدیم ومیگیم سبزبودیم.دلم گرفته مثل دلای شما...اما خداگفته صبح نزدیکه رفقایادتون باشه دروغگوفراموشکاره!
نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 ׀ موضوع: انتصابات دهم ׀

نظرات شمادرموردپست قبل...

توسط:سحر
اینا جمهوریتت و از بین بردن.مقبولیت و از بین بردن.اینا فقط تشنه ی قدرتن.حتی اگه قرار باشه واسه رسیدن بهش جون کل مملکت و بگیرن.صحیح نبودنشم که واضحه.
واسشون هیچ اهمیتی نداره که ایرانیا و خارجیا چی راجبشون فک می کنن.رهبر جامعه که این باشه از بقیه حکومت چه انتظاری می شه داشت؟
توسط:مریم
من شکوفايی گلهای اميدم را در رويا ها می بينم ،
و ندايی که به من می گويد :
" گر چه شب تاريک است
دل قوی دار ،
سحر نزديک است...
جواب معلومه دوست من : برای حفظ بقای خود اینکارو کردند.خداروشکر که امام نیست تا روسیاهی اینهارو ببینه

درصورت اضافه شدن نظربه این نظرها اضافه خواهدشد.
نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ׀ موضوع: انتصابات دهم ׀

چرا وآیاصحیح است یانه؟
یه خواهش دوستانه دارم ازهمه ی اونایی که ردپای زیباشون روروی تن این وبلاگ میذارن.من می خرام یه سوال مطرح کنم.اون سوال این هستش که چرا نظام مااینگونه برخوردکردوآیاصحیح است یانه؟می خوام دریک پست نظرات شماروچه کوتاه وچه بلند قراربدم.لطفانظرخصوصی نفرستید.واقعا ازهمه ی شمامتشکرم.درضمن لطفابگیدمیخواید اسمتون نشون داده بشودیاخیر.



نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: سه شنبه نهم تیر 1388 ׀ موضوع: ایران ׀

گردراآرام ازخانه بیرون می کنیم...
سلام ای تمام سبک بالی من،سلام ای شب آخرین غصه هایم،خداحافظ ای کجترین راه دنیا،خداحافظ ای بوی ننگ وشب غم.تورا میسپارم به آزادی سبز،تورامی سپارم به خورشیدفردا،توراآرام می رهانم،به آزاددترین جای دنیا.توآزادی،ای همنشین همیشه،توراه فلات تمام وطن شو،منم خاک پایت عزیزم،من وتو پاک کردیم وبازم،نه جایی به جزدل نه خاکی به جز این.

برای مرگ قاتلان آزادی سکوت کرده ایم،نه به خاطرترس از ضربه های آرام شما،آرام باید شست گردوغباررا که اگربا هجوم بخواهیم آن راازخانه بیرون کنیم به هوامیرودوگلوی سبزمان راآزرده می کند.مادربزرگمان وقتی نوروزمی شدجاروی خودش رابرمی داشت،آرام آرام گردراازخانه بیرون می کردوحال ماآرامتر ازآنها شمارا از این خانه بیرون می کنیم.

نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: سه شنبه نهم تیر 1388 ׀ موضوع: ایران ׀

مابت شکنیم شیشه شکن نیستیم...
مابت شکنیم شیشه شکن نیستیم...خداوندبرای انسان قدرتی گذاشت که همه هرطوری که می خواهندازآن استفاده می کنند.اون قدرت تصمیم گیریست.امروزدیگرنه راه بازگشتی برای ماهواداران سبزآزادی هست نه برای شخص آقای موسوی عزیزونه برای رهبرودولت کودتایی اون.همه می رویم ومی رویم و میرویم تا...آزادی.این به این معناست که تصمیم آقای خامنه ای راه روبرای خودشون بن بست کردوبرای ماباز.

اما این بن بست یه درروداره که اونها به امیدش ادامه می دهند.اون هم دوباره کشتاردسته جمعیست.البته نه درخیابانهابلکه درزندانها.باخبرشدم که مسئولان رسیدگی به اموربازداشت شدگان همان مسئولان سالهای قدیم هستندکه درطی فقطدوهفته 3000 نفررااعدام کردند.حال راه رابه آنان سپردند.

حال راه را بایدبرای آنهابست.باقدرت نمایی ما.باانسانی ادامه دادن تظاهراتمان.باپیروزکردن فرهنگ بربی فرهنگی کامل.ماایرانیان نخ نمایی کارهای گذشته ی بخش قدرت طلب نظام رااحساس کرده ایم.پس هموطن من نخ هارا می کشیم تاتارازپوددیکتاتوری جداکنیم که ماعاشق آزادی هستیم.

نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: دوشنبه هشتم تیر 1388 ׀ موضوع: انتصابات دهم ׀

نه باران می خواهیم نه می گذاریم برگی بریزد ونه زنده می مانیم،ندا

توزیرخاکی وهمه سردرگم چگونه مردنت ندا...ما ازتومی پرسیم نه ازآن فتنه های بینوا.

توآزادی می خواستی وماهم...دراین میان چه کسی آزادی نمی خواست؟همان که توراآزادکرد.همان که دل ماراشکست.بگو،میشنویم چشمانت بازماندتااشاره کنی به مااما خاک روی چشمت ریختند.مافهمیدیم هرآنکه نمی داندنمی خواهد.نه اجنبی کشت ونه معترض کسانی کشتندکه بازهم خواهندکشت بسیجی ها.آنهاکه هیچ چیزنمی بینندبه جزدروغ.روح خودراجلا می دهندبا آن.ولی ماراچه کارباروح آلوده ی آنان ماروحمان پاک شد!

شایدباران ابررادوست داشته باشد.چراآنهاراجداکنیم؟شایدپاییزفصل عاشقی برگ وشاخه باشد،شایدبازدم هنگام وصال نفس باسینه شود.پس نه باران می خواهیم نه می گذاریم برگی بریزد ونه زنده می مانیم.دوست دارآنیم که خدادوستش دارد.آزادی

توادامه ی مطلب یه گزارش هست ازتلاش مرموزدولت احمدی نژادبرای دروغ پردازی درمورد قتل ندا...


ادامه مطلب
نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: دوشنبه هشتم تیر 1388 ׀ موضوع: ندا ׀

نمی گذارمت تنها ای آزادی...
روزآسمان گرفت...یکی گفت غضب الهیست،زنی گوش پسرش راپیچاند،مردی بادودست برسرخودکوبید...خلاصه هرکسی چیزی به دل آسمان بست ورفت.آنگاه دخترکوچکی خنده کنان گفت مادر فکرکنم می خواهدباران ببارد.همه نیشهاشان بازشدوبرگشتند...آن طرف کسی گفت چرابه ذهن مانرسید؟مردی که آشنانبودگفت تومو می بینی وآن دخترپیچش مو...حال ما گل میبینیم وآنان از سوزش خارآن می ترسند.نادانند که خودخارشده اند درچشم آزادما اما به فوتی بسته اندوبس...

کنارمی آیم باخود که کافیست دگر.بازمیگردم به همان روزگار.ای دل بیا به همین که هست جان سپار.اما کسی فریادمیزند-خسته ام...آن یکی ناله سرداده که اگرآرام شوندمی کشیمش...اما من دلم نمی خواهدبمیرد.دوستش دارم رفیق دوستش دارم بیشترازخودم.به اندازه ی تو.نمی گذارمت خسته بمانی ای عشق ما ای آزادی.

نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: شنبه ششم تیر 1388 ׀ موضوع: ایران ׀

جان فدای لحظه های خاکسپاری ندا...

امروز چیزی وفهمیدم که شاید بشه گفت خوشحال شدم...همه حسن خمینی نوه ی امام رومیشناسیم.نمی دونم دلش سوخته یایادهدف پدروپدربزرگش افتاده.اما گفته همه ی معترضین یک تحسن قدرتمند رو تومرقد امام خمینی برگذارکنیم.

راستی یک خبردیگه واسه ی اونایی که فکرمی کنن این عشق فروکش کرده.چه مخالفمون باشی چه مخالف بدون که روزسبزولی ترسناکی واسه ی مخالفا در راه هست.اونم روزیه که بالاخره شورای نگهبان نظرقطعیشوبده.همه منتظریم که فقط اسم اون دیکتاتورو بگه تا جونمون روفداکنیم.فکرنکنیدمیرحسین نشسته اون رو برج دیده بانیه.حضوری خواهیم داشت سبزوقدرت مند نه فلک میگذاریم نه زمین.وآخرین حرف گران نیست جان من هم وطن فدای لحظه های خاکسپاری ندای ما.


نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: شنبه ششم تیر 1388 ׀ موضوع: انتصابات دهم ׀

وصبح نزدیک است...

فرقی نمی کندهرچه باشدطاغوت است.ظالم طاغوتگراست.چه من باشم چه هیتلرکه دارد روسفیدمیشود.یادمان باشد که سهراب گفت پشت دریاها شهریست...اینک برای ما پشت این باتلاق شهریست که درآن آسمان آبی تراست،گل دوستی می کندبابلبل عاشق خود...بچه هاگل می چینند،عاشقان خیره به چشم یارند...آه افسوس که من وتو عشق رانشنیدیم لیک حالا دیدیم.دست برنمی داریم ازاین گل ازدل،بازمی گردانیم.آسمان رابا ابرها آشتی میدهیم تادگرنباشد هیچ جاخشکسالی.بر می داریم درجای دگرمی کاریم این غنچه ی سبزآزاد.پشت این شب صبح است وصبح نزدیک است.

نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: شنبه ششم تیر 1388 ׀ موضوع: ایران ׀

ما یکدیگررادوست داریم...

رنج می کشی زآزادی؟مگرمی دانی چیست؟چه سوالی میپرسم!کوآن کس که بداندونخواهد.ولی به جای تومن بسیارآزادم ودردیار خودبسیارآزادمی بینم...توهم بخواهی می بینی که اگرندیده بودی اینچنین نمی کردی.به قول فردوسی که تواورا برضدنژادت تازیت می دانی- مرامادرم نام مرگ توکرد   زمانــه مراپتک ترگ توکرد.

شنیدم نامردی می گفت بزن عجرت با امام حسین...حسین؟می دانی چه می گویی؟توراچه نصبت باپسرعلی؟اگرامثال تونبودید که حسین،حسین نمی شد.فاطمه می گریدبرای جوانان هموطن من تو صلوات میفرستی؟جایی دیگرمیگفتندمخالفت با کسی مخالفت باخداست!آخراینگونه خداپرستان راهم سردرگم میکنی.نمیکنی؟

اما نه،درخت ترراکسی تبرنمی زندمگرنادان...که اگرزد دیگرنه میوه ای و نه شیوه ای.ما آزاد نشده ایم اما بویش می آید.نمی آید؟دختر ایرانی مگررها می کند هم قطارش را؟پسرآریایی خون خودمی خواهد یاناموسش؟ما چیزی داریم که آنان ندارند!ما یکدیگررادوست داریم،ازخودمان بیشتر.نداهم مارادوست داشت.

نگارنده: من سبز آزاد ׀ تاریخ: شنبه ششم تیر 1388 ׀ موضوع: ایران ׀

© All Rights Reserved to nedaye-azady.Blogfa.com / Theme by: iTheme